تبليغاتX
$== sara nafas ==$

$== sara nafas ==$

زمزمه های دلتنگی

اس ام اسی برای سارا...

می خواهم با قلم بر دلی که تو شکستی بنویسم:اگر می دانستم

 تا ابد زندانی عشقت می شوم به خداوند سوگند هرگزبه چشمانت نگاه نمی کردم

 اما حالا که در دام عشقت اسیر شدم می نویسم:

 عشق من به تو گل سرخی است که فقط برای زنده ماندن به خار تمنا می کرد.

 تورا به بی وفایی متهم می کنم و حتی گناهت را نمی شمارم

فقط گریانم که چرا هنگام رفتن نگفتی که من هم مانند تو چشمانم را

 بر روی تمام خاطراتمان ببندم که حالا دلتنگ نشوم؟

و حرف آخر:من وجودم را به تو و تو را به عشقی خیالی باختم

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم فروردین 1389 ׀ موضوع: ׀


 

خداوند روز اول آ فتاب را آفرید

روز دوم دریا را

روز سوم صدار را

روز چهارم رنگ ها را

روز پنجم حیوانات را

روز ششم انسان را

و روز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه چیزی را نیافریده

پس تورا برای من آفرید!

 

 

 

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: جمعه شانزدهم بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

وقتی که...

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو

غم آتشی و بر دلی

چیزی نمی دانم  از این

دیوانگی و عاقلی...

 

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: جمعه شانزدهم بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

دوست دارم......

 

لحظه های زندگی در گذرند و من غافل از روزهای از دست رفته دوست دارم در این لحظه هایی که چون برق و باد می گذرند ، آرام و بی صدا لحظه ای بیاسایم و به او بیندیشم . به او که هست و نیستمان از اوست و خالق تمام لحظه هایمان است .دوست دارم نور ایمان افکار خسته و تاریکم را روشن کند وتنها اورا ستایش کنم.

 

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

گل سرخ.....

 

 با من از مهربانی بگو ،از صفا و صمیمیت .بیا دست های سردم را بگیر و از لحظات سبزسرشارم کن و شادی را بریم به ارمغان بیاور.بیا و خورشید را با نگاهم آشتی ده .بیا دوباره برایم از راز گل سرخ بگو .بیا و از مهربانی بگو و دوباره مرا عاشق کن.©

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

کی می آیی؟؟؟

 

در فکر آنم که کی و چگونه می آیی؟ شب یا روز با طلوع خورشید یا غروبش ؟نمی دانم وقتی بیایی من هستم یا نه؟و اگر بودم در کنار تو خواهم بود یا نه ؟تو زیبا ترین حقیقتی ،تو آشکارترین دعوتی ،تو آخرین نور و روشنایی هستی  که با نورت تمام عالم را از ظلم و تاریکی نجات می دهی.

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

خوابهای طلایی....

 

من حضور بهاری ا ت را در خواب های طلایی ام دیده ام .هنگامی که رویش طلوع نگاهت ،آغازگر سبزترین لحظه هایمان شد و برگ برگ کتاب زندگیم با حضور تو ورق خورد .گویی تازه چشم به جهان گشود ه ام .پس امروز روز تولد من و توست .

 

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀


 

شمع. دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ /  گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی/ سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد / گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی /پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت /  بیچاره از این عشق سوختن اموخت فرق منو / پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت  .

 

 

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

گریه می کنم ....

امشب به حال زار خودم گریه می کنم

با ناله ی ستار خودم گریه می کنم

مانند گردباد پریشان و بی قرار

مواره در مدار خودم گریه می کنم

هرشب کنار آیینه ها ضجه می زنم

از بخت و روزگار خودم گریه می کنم

مانند مادری که به سوگ نشسته است

چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم

بر فصل بی بهار خودم گریه می کنم.

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

یوسف و زلیخا......

 

چو یوسف را به آن گرگان سپردند

فلک گفتا که گرگان بره بردند

به چشمان پدر تا می نمودند

ز یکدیگر به مهرش می ربودند

چو پا بر دامن صحرا نهادند

بر او دست جفا کاری گشادنند

زدوش مرحمت بارش فکندند

مین خاره و خارش فکندند

به گریه هر که را در پا فتادی

به خنده بر سر او پا نهادی

به ناله هر که را آواز کردی

نواهای مخالف ساز کردی

چو شد نومید از ایشان گریه برداشت

زخون دیده بر گل لاله می کاشت

بدین سان بود حالش تا سه فرسنگ

از او صلح و از آن سنگین دلان جنگ

ازو نرمی و زایشان سخت رویی

ازو گرمی و وز ایشان سرد گویی

زناگه بر لب چاهی رسیدند

زرفتن بر لب چاه آرمیدند

چهی چون گور ضالم تنگ و تیره

ز تاریکیش چشم عقل خیره

کشیدند از بدن پیراهن او

چو گل از غنچه عریان شد تن او

به قد خود بریند از ملامت

لباسی تا به دامان قیامت

(نظام الدین احمد جامی ، شاعر سال 817 هجری قمری)

׀ +׀ نویسنده: sara.r ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

در باره من

سلام ...من سارا هستم ...18ساله و اهل خوزستان...رشتم کامپیوتره...ولی به شعر و غزل علا قه ی شدیدی دارم...امیدوارم شعرامو بخونید و لذت ببرید ..اگه نظر هم بدید ممنون میشم.دوستتون دارم.


منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

اس ام اسی برای سارا...

وقتی که...
دوست دارم......
گل سرخ.....
کی می آیی؟؟؟
خوابهای طلایی....

گریه می کنم ....
یوسف و زلیخا......


لینکهای روزانه

حتما عضو کلوب شو تا داغ کنی .....!!!!


امکانات





ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM